ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
برای نخستین بار
به یاد زنده ای فاتحه خواندم
ببین چه کردی با لبانم!
ببین چه کردی با یادت!
برای نخستین بار
به یاد زنده ای فاتحه خواندم
ببین چه کردی با لبانم!
ببین چه کردی با یادت!
ابری است که نمی بارد٬
که قرار نیست ببارد٬
بارشی که نیست ٬
از جنس هیچ نگاهی ٬از ترنم هیچ صدایی . . .
. . .
نگاهی است٬
صدایی است٬
که نمی بارد٬
و آن روز من در سایه ی آفتاب قدم می زدم .