خاطره ی یک روز ابری

بدست سالک

ابری است که نمی بارد٬
که قرار نیست ببارد٬‌
بارشی که نیست ٬‌
از جنس هیچ نگاهی ٬‌از ترنم هیچ صدایی . . .
. . .
نگاهی است٬
صدایی است٬
که نمی بارد٬‌

و آن روز من در سایه ی آفتاب قدم می زدم .