تسلسل!

بدست سالک

دوست دارم ٬
آن فاصله ی میان دو «تیک» ساعت مچی ات را
بگذارم میان دو آینه٬
و تا بی نهایت سکوتش بروم ٬
زمان را عقب عقب
گم کنم رگه های حال را٬
بنشینم ٬ آرام ٬
و به این فکر کنم که میشود میان «تیک» های یک ساعت مچی هم گم شد!
و باز دوباره . . .